در بیمارستانی، دو بیمار در یک اتاق بستری بودند، یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر یک ساعت روی تختش که کنار تنها پنجره اتاق بود، بنشیند ولی بیمار دیگر به سبب بيماريي كه داشت امكان اينكه حركتي داشته باشد نبود بطوريكه مجبور بود همیشه پشت به هم اتاقیش روی تخت بخوابد، آنها ساعتها با هم صحبت می کردند ، از همسر، خانواده ، خانه، سربازی یا تعطیلاتشان با هم حرف می زدند و هر روز بعد از ظهر بیماری که تختش کنار پنجره بود ، می نشست و تمام چیزهائی که بیرون از پنجره می دید برای هم اتاقیش بدين صورت توصیف می کرد :...
+نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت18:11توسط من |
|
About
سلام بر دوستان ابدی من فربد هستم و بنا به خواسته ی عده ای از دوستان می خواستم به عرضتون برسونم که کسانی که تمایل دارند که با من تبادل لینک کنند. به من اطلاع بدهند تا این کار صورت گیرد. در ضمن من هم با نامی که در ابتدای صفحه ی وبلاگ هست (زندگی با اسانس طراوت) در پیوند های خودتون اضافه کنید. با کمال تشکر از شما دوستان که ما رو فراموش نمی کنید.موفق باشید