تبليغاتX
زندگی با اسانس طراوت


















زندگی با اسانس طراوت

برای زندگی کردن هنوز هم فرصت هست اگر...

سلام بر دوستان ابدی

ممنونم از اینکه تا به این مدت مرا همراهی کردید و الان هم آمدید اینجا که شاهد پست جدید باشید اما متاسفانه من تا چند روز آتی توانایی انجام این کار را نخواهم داشت و این کار برایم مقدور نخواهد بود

ولی الطاف و نظراتتون رو از من دریغ نکنید.زمانی که بر گشتم چندین برابرش رو جبران می کنم

 

گوش کن! جاده صدا می زند از دور قدم های تو را........................ بدرود تا بعد

 

+نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت15:14توسط من | |


گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

داستان درباره ی یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود. او پس از سالها آماده سازی ماجراجویی خود را آغاز کرد.
ولی از آنجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست تصمیم گرفت به تنهایی از کوه بالا برود. شب ، بلندی های کوه را در برگرفته بود و مرد هیچ چیز را نمی دید. همه چیز سیاه بود اصلا دید نداشت ابر روی ماه و ستاره ها را پوشانده بود.
همان طور که از کوه بالا می رفت پایش سر خورد و در حالي که به سرعت سقوط می کرد از کوه پرت شد. در حال سقوط فقط لکه های سیاهی مقابل چشمانش می دید و احساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله ی قوه جاذبه او را در خود می گرفت.
همچنان سقوط می کرد ، در آن لحظات تمام رویداد های خوب و بد زندگییش به یادش آمد. اکنون فکر می کرد مرگ چقدر به وی نزدیک است! ناگهان احساس کرد طناب دور کمرش محکم شد و در میان آسمان و زمین معلق ماند. در این لحظه سکون چاره ای برایش نماند جز آنکه فریاد بزند.
خدایا کمکم کن.

ناگهان...


ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت19:2توسط من | |